سيد على اكبر برقعى قمى

412

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

هيدجى در قزوين و تهران كسب دانش كرد و در فقه و اصول و ادب بارع گرديد و ميل خاطرش بيشتر به فلسفه بود و در مدرسه منيريّهء تهران دور از مردم سكونت داشت و به تدريس و تعليم پرداخت و در وصف تعليقهء خود گفته است : تعليقة نيطت على شرح الغرر * من هيدجى الاصل رازى المقر يكون هذا الشرح و المنظومه * للسبزوارى عليه‌الرحمه و از نظم فارسى اوست : به پاكى دل پيران پارسا سوگند * كه من به جاه و جلال جهان نيم در بند من از تمام جهانم به گوشه‌اى خشنود * من از متاع جهانم به توشه‌اى خرسند ز مال و مكنت دنيا نگاه پوشيدم * چه از نخست چنين داد پير را هم پند منه به مال و به فرزند دل نبخشد سود * تو را به روز قيامت نه مال و نه فرزند بدانكه عزّت جانست با قناعت جفت * چنان‌كه ذلّت آن است با طمع پيوند قسم به كيش مسيحا كه هيدجى زين پس * به‌پاىخود مگذارد كسى گذارد بند هيذام : بر وزن پيغام به معنى پرخور ، دلير و ابو الهيذام كنيت كلاب بن حمزهء عقيلى است در شمار اديبان و نحويان و شاعران و صاحب كتاب جامع النحو و كتاب الاراكة و كتاب ما يلحن فيه العامّة . ابو هيذام از مردم حرّان بود و در ميان اعراب باديه رفت و چندى ميان ايشان زيست و محمّد ابن محمّد بصرى معروف به ابن لنكك او را هجو كرد . هيصم : با صاد بىنقطه به معنى شير ، مرد نيرومند ، سنگ نرم [ و ] سخت . نام نياى علىّ بن عبد اللّه بن محمّد بن هيصم هروى است از اعاظم اديبان و فاضلان و شاعران و صاحب كتاب مفتاح البلاغة و كتاب البسملة و كتاب نهج الرشاد و كتاب عقود الجواهر و كتاب لطائف النكت و كتاب تصفية القلوب و ديوان شعر و از نظم اوست در وصف بهار : ضحك الربيع بعبرة الانداء * و من العجائب ضاحك ببكاء ركبت فوارسه الهواء فجردت * سيفا جلا جيش الدجى بضياء رق الربيع لها فارسل نحوها * بشرى بغيم فى نسيم هواء و الغصن قرض اذنه بدراهم * مضروبة من فضة بيضاء و الروض البس حلة موشية * احسن بها من صنعة الانداء قضبان نخل اخرجت ذهبا لنا * اعجب بها من صيرف معطاء و شقائق النعمان تشبه صارخا * متظلما متشحطا بدماء